مرتضى مطهرى

118

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

سلاطين جهان شايد عالمتر ، دانشمندتر و دانش دوست‌تر « 1 » از مأمون نتوان پيدا كرد . و در اينكه در مأمون تمايل روحى و فكرى هم به تشيع بوده باز بحثى نيست ، چون مأمون نه تنها در جلساتى كه حضرت رضا شركت مىكردند و شيعيان حضور داشتند دم از تشيع مىزده است ، [ در جلساتى كه اهل تسنن حضور داشته‌اند نيز چنين بوده است . ] « ابن عبد البِر » كه يكى از علماى معروف اهل تسنن است اين داستانى را كه در كتب شيعه هست ، در آن كتاب معروفش نقل كرده است كه روزى مأمون چهل نفر از اكابر علماى اهل تسنن در بغداد را احضار مىكند كه صبح زود بياييد نزد من . صبح زود مىآيد از آنها پذيرايى مىكند ، و مىگويد من مىخواهم با شما در مسألهء خلافت بحث كنم . مقدارى از اين مباحثه را آقاى [ محمد تقى ] شريعتى در كتاب خلافت و ولايت نقل كرده‌اند . قطعاً كمتر عالمى از علماى دين را من ديده‌ام كه به خوبى مأمون در مسألهء خلافت استدلال كرده باشد ؛ با تمام اينها در مسألهء خلافت امير المؤمنين مباحثه كرد و همه را مغلوب نمود . در روايات شيعه هم آمده است ، و مرحوم آقا شيخ عباس قمى نيز در كتاب منتهى الآمال نقل مىكند كه شخصى از مأمون پرسيد كه تو تشيع را از چه كسى آموختى ؟ گفت : از پدرم هارون . مىخواست بگويد پدرم هارون هم تمايل شيعى داشت . بعد داستان مفصلى را نقل مىكند ، مىگويد پدرم تمايل شيعى داشت ، به موسى بن جعفر چنين ارادت داشت ، چنين علاقه‌مند بود ، چنين و چنان بود ، ولى در عين حال با موسى بن جعفر به بدترين شكل عمل مىكرد . من يك وقت به پدرم گفتم تو كه چنين اعتقادى دربارهء اين آدم دارى پس چرا با او اينجور رفتار مىكنى ؟ گفت : الْمُلْكُ عَقيمٌ ( مثلى است در عرب ) يعنى مُلك فرزند نمىشناسد تا چه رسد به چيز ديگر . گفت : پسرك من ! اگر تو كه فرزند من هستى با من بر سر خلافت به منازعه برخيزى ، آن چيزى را كه چشمانت در او هست از روى تنت برمىدارم ، يعنى سرت را از تنت جدا مىكنم . پس در اينكه در مأمون تمايل شيعى بوده شكى نيست ، منتها به او مىگويند « شيعهء امام‌كُش » . مگر مردم كوفه تمايل شيعى نداشتند و امام حسين را كشتند ؟ ! و در اين كه مأمون مرد عالم و علم دوستى بوده نيز شكى نيست و اين سبب شده كه بسيارى

--> ( 1 ) . نه به معنى مشوّق علما .